بلنگو❯کالاها❯کتاب، لوازم تحریر و هنر❯کتاب❯کتاب کودک و نوجوان

کتاب خدای جنگ اثر متیو وودرینگ استوور و رابرت ئی. واردمان انتشارات پرتقال

۳ ساعت پیش دراصفهانامنیت معاملاتلطفا پیش از انجام معامله و هر نوع پرداخت وجه، از صحت کالا یا خدمات ارائه شده، اطمینان حاصل نمایید. نیازمندیهای بلنگو، هیچگونه مسئولیتی درباره درستی اطلاعات ندارد و مسئولیت آن با آگهی دهنده می باشد.اطلاعات تماسچتقیمت : ۵۰۴,۹۰۰ تومانوضعیت کالا : نونوع فروشنده : فروشگاهی

در این کتاب آمده است: الهه آتنا با زرهش جلوی آینه برنز ایستاد، تیری داخل کمانش گذاشت و زه آن را به آرامی کشید. تمام حرکاتش را در آینه با دقت تماشا می کرد. آتنا آرنج راستش را به آرامی بالا برد. هر حرکت بی مورد می توانست موجب خطا رفتن تیر شود. در همه چیز به دنبال کمال بود، حتی در ژست خودش، الهه­ی جنگجو. زه محکم بسته شده را به عقب کشید، انقباض بازوانش را احساس کرد. حسش قوی بود، تمام پیرامونش را تحت کنترل داشت. کمی چرخید، تصویرش را در آینه دید، دستش را تا شقیقه اش بالا آورد و کمان را به سمت قالیچه ای که سقوط تروی روی آن نقش بسته بود، گرفت. تیر از دستانش رها شد و به قالیچه، میان چهره ی پاریس، شاهزاده­ی تروی نشست. با خود اندیشید: چه قهرمان ضعیفی! انتخاب بدی هم نکرده بود. خطرهای بسیاری به خاطر حفظ المپ بعد از غیرقابل کنترل شدن برادرش، آرس به جان خریده بود. آیا کریتوس هم هنگام پرتاب تیر از کمان همان مکث را کرد؟ درنگ کرد؟ اطمینان داشت؟ برخلاف همیشه، آتنا کمی وحشت در وجودش داشت. آیا همه ی دسیسه هایش با شکست مواجه می شد و آرس باز با شگرد خردمندانه اش همه چیز را به دست خواهد گرفت؟ چرخید، تیر دیگری داخل کمان گذاشت، زه را آن­قدر کشید که کمان طلایی رنگ خم شد. کمی فکر کرد، سپس به آرامی زه را رها و به حالت قبل برگرداند و تیر را پرتاب نکرد. با نهایت گستاخی، اغواگرانه بر تخت شرابی رنگش روی ابرها، مانند جوان زیبای دل انگیزی نشسته بود. باوجود تیر آتنا که به سمت پیشانی اش نشانه رفته بود، لبخند ظالمانه و متقلبانه ای بر لبانش داشت. او گفت: «از دیدنت خوشحالم، داری موفقیتت رو جشن می گیری، درسته؟ می دونی چی این مناسبت رو خیلی خاص می کنه؟ اون بکارت ابدی خودت رو بخراشی. اِنقدر تشریفاتی رفتار نکن. اِنقدر ...مشاهده ادامه مطلبدر این کتاب آمده است: الهه آتنا با زرهش جلوی آینه برنز ایستاد، تیری داخل کمانش گذاشت و زه آن را به آرامی کشید. تمام حرکاتش را در آینه با دقت تماشا می کرد. آتنا آرنج راستش را به آرامی بالا برد. هر حرکت بی مورد می توانست موجب خطا رفتن تیر شود. در همه چیز به دنبال کمال بود، حتی در ژست خودش، الهه­ی جنگجو. زه محکم بسته شده را به عقب کشید، انقباض بازوانش را احساس کرد. حسش قوی بود، تمام پیرامونش را تحت کنترل داشت. کمی چرخید، تصویرش را در آینه دید، دستش را تا شقیقه اش بالا آورد و کمان را به سمت قالیچه ای که سقوط تروی روی آن نقش بسته بود، گرفت. تیر از دستانش رها شد و به قالیچه، میان چهره ی پاریس، شاهزاده­ی تروی نشست. با خود اندیشید: چه قهرمان ضعیفی! انتخاب بدی هم نکرده بود. خطرهای بسیاری به خاطر حفظ المپ بعد از غیرقابل کنترل شدن برادرش، آرس به جان خریده بود. آیا کریتوس هم هنگام پرتاب تیر از کمان همان مکث را کرد؟ درنگ کرد؟ اطمینان داشت؟ برخلاف همیشه، آتنا کمی وحشت در وجودش داشت. آیا همه ی دسیسه هایش با شکست مواجه می شد و آرس باز با شگرد خردمندانه اش همه چیز را به دست خواهد گرفت؟ چرخید، تیر دیگری داخل کمان گذاشت، زه را آن­قدر کشید که کمان طلایی رنگ خم شد. کمی فکر کرد، سپس به آرامی زه را رها و به حالت قبل برگرداند و تیر را پرتاب نکرد. با نهایت گستاخی، اغواگرانه بر تخت شرابی رنگش روی ابرها، مانند جوان زیبای دل انگیزی نشسته بود. باوجود تیر آتنا که به سمت پیشانی اش نشانه رفته بود، لبخند ظالمانه و متقلبانه ای بر لبانش داشت. او گفت: «از دیدنت خوشحالم، داری موفقیتت رو جشن می گیری، درسته؟ می دونی چی این مناسبت رو خیلی خاص می کنه؟ اون بکارت ابدی خودت رو بخراشی. اِنقدر تشریفاتی رفتار نکن. اِنقدر تشریفاتی نباش. بیا قلمروی بی انتها رو بگردیم. من گردشگر خوبی هستم و می تونم در راه های ناشناس کمکت کنم.»نویسندهمتیو وودرینگ استوور و رابرت ئي. واردمانمترجممحمد ورزیشابک۹۷۸۶۰۰۴۶۲۷۶۴۱ناشرپرتقالموضوعکودک و نوجوانقطعرقعینوع جلدشومیزتعداد صفحه۳۵۵وزن۱۰۰ گرم

آگهی ها ذخیره ها ثبت آگهی نصب بلنگو حساب من